امروز بیهوا یاد روزهای گرم ۹۵ افتادم که با مترو تا میدون فاطمی میاومدم و بعد از اونجا سوار تاکسیهای امیرآباد باصفا میشدم. هر بار تو تاکسی خوابم میبرد بس که خسته بودم. نزدیکت که میشدم عطرت رو تجدید میکردم. به که چه عطری... الان میلیمترها روش خاک نشسته و هر صبح اولین چیزیه که به چشمم میخوره...
کاش مهلت میدادی تا افسانه بشه بودنمون دوتایی کنار هم...
یادت بخیر...
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
تاريخ: شنبه
6 بهمن
1397 ساعت: 16:38