يا مَنْ جَــحَدَتْ عَيْناهُ دَمي وعلى خَدَّيْهِ تَوَرُّدُهُ
خَدّاكَ قدِ اعْتَرَفا بِدَمي فَعَلامَ جُفونُكَ تَجْحــَدُهُ...
ای که چشمانت سرخی خون مرا انکار کردند (به چیزی نگرفتند) ولی گونههایت [از آن] برافروخته شدند
گونههایت به خون من معترفند، پس چرا پلکهایت انکار میکنند؟
خَدّاكَ قدِ اعْتَرَفا بِدَمي فَعَلامَ جُفونُكَ تَجْحــَدُهُ...
ای که چشمانت سرخی خون مرا انکار کردند (به چیزی نگرفتند) ولی گونههایت [از آن] برافروخته شدند
گونههایت به خون من معترفند، پس چرا پلکهایت انکار میکنند؟
هیچ عبارتی تا به حال این جور حس روزهای اولم رو داد نزده بود...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:0  توسط الف |
