س دو ماهی میشه استعفا کرده. دنبال یه ایده برای شروع یه کار جدیده. دیشب بهش پیشنهاد کردم یه کافه بزنه برای سینگلها. شرطش این باشه که مشتریها باید تنها باشن. یه چیزی شبیه اون کافه توی کوچههای پایین پارک دانشجو که روزی رفتیم و امکان برگشت دوباره رو مشروط به همراه بودن با همون آدم قبلی میکرد. تو این کافه، به محض شروع رابطهای، مشتریها نباید دیگه امکان برگشتن داشته باشن. این همه کافه. این جوری متمایز میشه، همه میگن کافه فلان؛ همونی که دو نفرهها رو راه نمیده...
برچسب: بامداد,
نویسنده: سجاد فرهادی