امروز با آقا بداخلاقه باز دعوام شد. میون همه اراجیفی که داشت پشت هم میبافت، با این که صبحش با خودش هماهنگ کرده بودم قضیه چهارشنبه و غیبتم رو پیش کشید. هیچ بهونهای براش نمونده بود مردک، در اوج استیصال بود... الان خشمم از دنیا اندازه نداره...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط الف |