آخ از خاطرت... آخ ...چقدر سنگینه رو دوشم زندگی بی تو... چقدر چشمهام قرار نداره...
چقدر سخته نگرانت بودن و ناتوان بودن از برداشتن حتی یه قدم کوچیک... آخ که چقدر حالیت نیست...
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
جانی و دلی
ای دل و جانم همه تو...
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
چه ولنتاینی... نوش جونش...
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
کاش مهلت میدادی تا افسانه بشه بودنمون دوتایی کنار هم...
یادت بخیر...
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
خیلی ساده یه سوایپ به چپ کردی و پاکم کردی لابد... که زیر پاهات له کنی آخرین کورسوهای امید کسی رو که امیدواره به دیدن کلیشهای ترین کلمات ممکنت...
تنت سلامت...
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
امیدوارم کلی تجربه کرده باشی برای همه عمر... این بارون مبارکت باشه....
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
فردا رأس ساعت ۶ همون جام...
سالها بعد زیر لب زمزمه میکنم " هیشکی برام کیمیا نشد...".
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
یه دوست توئیتری رو بعد از سالها دیدم. این ۹ ماه بعد تو برگشتم به توئیتر. شاید که آرامشی که برام مثل خواب میمونه باز به دست بیارم. دیدن آدمی که سالها دنبالش میکردی زنده و این د فلش حس عجیبیه. ساعتها تو کافهخونهای تو یکی از کوچههای خیابون همیشه زیبای بهار نشستیم و گپ زدیم. از اون گفت. از تو گفتم. تو چشمهام نگاه کرد و گفت قدر ندونستی...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 0:56  توسط الف |
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی
برچسب:
نویسنده: سجاد فرهادی